تبلیغات
آســــــمانی بـــرای تـو
 
آســــــمانی بـــرای تـو
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است آن را در آسمان نیز نخواهد یافت
 
 
سه شنبه بیست و ششم آبانماه سال 1394 :: نویسنده : مهــــناز

خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام...

گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی،
عشق،
اسارت،
قهر و آشتی،
همه بی معنا بود . . . .

 (فریدون مشیری)




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه بیست و ششم آبانماه سال 1394 :: نویسنده : مهــــناز

 

ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﺳﻔﺮ ﺍﺳﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺟﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺧﯿﺎﻝ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﺋﯿﻨﻪ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﯼ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻧﻔﺲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﯿﻞ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺖ ﺑﮑﺸﯽ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﻑ ﺳﭙﯿﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﺡ ﺗﻮ ﺑﻨﺸﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺷﺐ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﺮﺧﺶ ﯾﮏ ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺍﺳﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﺭﺩ ﭘﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺟﺎﺩﻩ ﺧﺎﮐﯽ ﻓﺮﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩﺳﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ ﻧﺴﺘﺮﻥ ﺍﺳﺖ
ﺑﻮﯼ ﯾﺎﺳﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﺳﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺍﺳﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﺖ

ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه بیست و ششم آبانماه سال 1394 :: نویسنده : مهــــناز

 

چرا پروانه را از شاخه چیدند؟

چرا پرواز ها را پر شکستند؟

چرا آوازها را سر بریدند؟

پس از کشف قفس پرواز پژمرد

سرودن بر لب بلبل گره خورد

کلاف لاله سر در گم فرو ماند

شکفتن در گلوی گل گره خورد

چرا نیلوفر آواز بلبل

به پای میله های سرد پیچید؟

چرا آواز غمگین قناری

درون سینه اش از درد پیچید؟

چرا لبخند گل پرپر شد و ریخت؟

چه شد آن آرزوهای بهاری؟

چرا در پشت میله خط خطی شد

صدای صاف آواز قناری؟

چرا لای کتابی خشک کردند

برای یادگاری پیچکی را؟

به دفترهای خود سنجاقکی کردند

پرپروانه و سنجاقکی را؟

خدا پر داد تا پرواز باشد

گلویی داد تا آواز باشد

خدا می خواست باغ آسمانها

به روی ما همیشه باز باشد

خدا بال و پر و پروازشان داد

ولی مردم درون خود خزیدند

خدا هفت آسمان باز را ساخت

ولی مردم قفس را آفریدند


قیصر امین پور





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه بیست و دوم آبانماه سال 1394 :: نویسنده : مهــــناز
عشق را بیمعرفت معنا مکن .........زر نداری مشت خود را وا مکن
گر نداری دانش ترکیب رنگ..........بین گلها زشت را زیبا مکن
خوب دیدن شرط انسان بودن است .......عیب را در این و آن پیدا مکن
دل شود روشن ز شمع اعتراف ......با کس ار بد کرده ای حاشا مکن
ای که از لرزیدن دل آگهی ......هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن
زر بدست طفل دادن ابلهسیت .....اشک را نذر غم دنیا مکن
پیرو خورشید یا آیینه باش ......هر چه عریان دیده ای افشا مکن
چون خدا بر تو خدایی میکند .....اظطراب از روزی فردا مکن
پیش بیرنگان که مست حیرتند ......گر دو رنگی میکنی با ما مکن
گر ز آب برکه میترسی بریش ........دعوی غواصی دریا مکنَ

مولانا




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه بیستم خردادماه سال 1394 :: نویسنده : مهــــناز

شعر سیب از حمید مصدق و جواب زیبای فروغ فرخزاد

 

 

توبه من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من كرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

وتو رفتی و هنوز،

سال ها هست كه در گوش من آرام،آرام

خش خش گام تو تكراركنان می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق این پندارم

كه چرا ، خانه كوچك ما سیب نداشت

 

جواب بسیار زیبای فروغ فرخ زاد :

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده خود

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه دوازدهم دیماه سال 1392 :: نویسنده : مهــــناز

ای آرزوی اولین گام رسیدن

بر جاده‌های بی‌سرانجام رسیدن

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

با این همه دل‌های ناکام رسیدن

کی می‌شود روشن به رویت چشم من، کی؟

وقت گل نی بود هنگام رسیدن؟

دل در خیال رفتن و من فکر ماندن

او پخته‌ی راه است و من خام رسیدن

بر خامی‌ام نام تمامی می‌گذارم

بر رخوت درماندگی نام رسیدن

هرچه دویدم جاده از من پیش‌تر بود

پیچیده در راه است ابهام رسیدن

از آن کبوترهای بی‌پروا که رفتند

یک مشت پر جا مانده بر بام رسیدن

ای کال دور از دسترس! ای شعر تازه!

می‌چینمت اما به هنگام رسیدن


قیصر امین پور





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه دوازدهم دیماه سال 1392 :: نویسنده : مهــــناز

می روی زود، عمر من هستی! دیر و کم مثل برف می‌آیی

چقَدَر ناز می‌کشم تا تو یک دو جمله به حرف می‌آیی

نه تو را می‌شود نزد فریاد، نه تو را با بقیه قسمت کرد

بی‌سبب نیست مثل هر رازی تو به چشمم شگرف می‌آیی

هر زنی کوزه‌ای‌ست بر دوشش، می‌برد پای چشمه‌ی تقدیر

قسمت این است عاشقت بشوم، سنگی و سمت ظرف می‌آیی!

بی تو هرچند سخت می‌گذرد این زمستان سرد و طولانی

دیر یا زود مطمئن هستم ناگهان مثل برف می‌آیی

می‌پرد باز پلک پنجره‌‌ام، خانه چشم‌انتظار مهمان است

بوسه و بغض و اشک و دلتنگی… تو بگو کی به صرف می‌آیی؟


مژگان عباسلو





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه نهم دیماه سال 1392 :: نویسنده : مهــــناز

می روم شاید فراموشت کنم   

با فراموشی هم آغوشت کنم 

می روم از رفتن من شاد باش   

از عذاب دیدنم آزادباش 

گر چه تو تنها تر از ما می روی     

آرزو دارم ولی عاشق شوی 

آرزو دارم بفهمی درد را 

تلخی بر خوردهای سرد را


دکتر علی شریعتی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهــــناز
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره کیفیت مطالب وبلاگ چیست ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :